خرید بک لینک
ما به دفتر جز رخ پاک حسین نقش کی بندیم در دو عالمین نقش عشق و نقش یار و نقش خونانا لله و الیه راجعون ما به خون پیمان یاران بسته ایم سر به دار سربداران بسته ایم با ولایت همره و همراه راه تا کنیم تومار دشمن را تباه با رفیقان عهد و پیمان بسته ایم از برای حفظ قرآن بسته ایم جان و مال و هر چه را داریم ما می کنیم در راه دین وقف خدا تا کند پروردگار از ما قبول تا که مرضی دل آل بتول سرخی خون حسین ما را پناه پاکمان سازد ز هر جرم و گناهشاه دین ما را به جنت رهسپارای خدا بر ما نما رخسار یار مهدی آل محمد را رسان جمله عالم را ز ظلمت وا رهانتا جهان را سبز و خرم سازدشبر دل ما عزم ایمان سازدش۱۴۰۳.۰۴.۲۳. ۰۰:۱۵. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

ای ابر ببار امشب، بر برگ گل طاهابی تاب شده از غم، بر اهل حرم سقااز سوز عطش طفلان، در ناله و در شیونگویا شده در خیمه، از ناله فغان بر پاخشکیده همه لبها، جوشیده همه جانهابر هجر رخ اکبر، بر غربت ثار اللهمی سوزم از این ماتم، گریان شده ام هر دم بسته است چو ره، دشمن، بر رهبر آل اللهاکبر چو رود میدان، گویی رود از تن جانگوید به فغان زینب، هم مویه کنان لیلایارب برسان آبی، بر هر لب خشکیده بر ناله طفلان و، بر سوز دل زهراامشب به حرم چشمی، بر خواب نخواهد رفت از جور دغا شیون، بر خاسته تا بالااصغر به حرم بی خواب ، از خشکی لب بی تابیک جرعه از آن می ده، سقای عطش آقاخون گریه کند گر دل، بر حال دل خوبان شاید که فرو ریزد، بر دامن تن جانهااز اشک بصر گِل شد، پیرامون هر خیمههر غنچه به لب دارد, آهی ز غم جانکاهیا رب دل محزونِ، اولاد علی خون است از ظلم عدوی دین، در کرب و بلا فردابگشوده دو دست خویش، بر دامن مام خویشآن اصغر دردانه، از سوز عطش هر جاجان بر لب لیلا شد، خون بر دل زهرا شد از درد و غم زینب، از سوز دل مولاگوید به غزل حافظ در دفتر شعر خوداز محنت آن دردی کاو دیده به دل زیبا "هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد"اما به نظر باید، گویند همه عالم در درد غم جانسوز، در واقعه عظما "هر کو نکند فهمی، زین کلک ملال انگیز"باید که فرو شوید، از فهم جهان دلهاای منتقم خون، هفتاد و دو تن عریان بر گیر نقاب از رو، بشکن تو بت اعلا از ناله هر بلبل، از حسرت روی گل من می شنوم از جان، صد ناله در این سوداهر قطره اشکی که، بیرون شود از دیده حائل شود از آتش، انا لکما اَبکی از دیده رود آبی، در سوز دل و آهی آه دل مظلومان، بر گریه بود اولاهر کس که پیمبررا، بر خویش ولی داند بر او

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

آن شبی که شاه دین بیدار بود در نیاز و گفتگو با یار بود آمد آندم خیمه گاه خواهرشتا بگیرد هم چو جانی در برش گفت خواهر با تو دارم یک سخن ای رفیق جمله محنت های منای تو یار من به میدان بلاآمدی از بهر یاری و ولاجان به جانان می دهم من این زماندل ز غمهای دو عالم وا رهان شو مهیا بهر همراهی من چون شود طفلان اسیر اهرمن می روی زینجا به شامت زینبمعزت و آزادگی را طالبم کربلا شد بعثت آل رسولچون پیمبر کن تو احیای اصولخود رسان پیغام ما را از قیام تا نماند تیغ نهضت در نیامدر جهادم رمز و رازی دیگر استسرّ و اعجاز نمازی دیگر است ...ناله از تو سرّ نی خواندن ز من کی بماند گل ستان بی نسترن خامه از تو، شعر جانبازی ز من مویه از تو، نای نی سازی ز منگر چه راسم بر تنور افتاده بود جسمم از راسم به دور افتاده بودبا تو صبر و حلم و کودک داری است با من این دین خدا را یاری استمن که قربان داده ام در راه او می سپارم سر به قربانگاه او هم تنور خولی آرام من استتا ابد این عشق همگام من است عشق حق را دارم و سر می دهم بهر آن عباس و اکبر می دهمخواهرم اکنون قرین راه شو با دلی اگه مرا همراه شو هر که را باشد به سر این شور عشقمی رود آندم به سر در طور عشقموسی عمران صفت در طور شو از حریم این جهان مستور شو زنده مانَد آنکه مستور وی استسر نهادن اوج دستور وی استسر ببازم در ره ایمان خویشجان سپارم در ره قرآن خویش۱۴۰۳.۰۴.۲۶. ۱۰:۳۰. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

صفحه بندی